خرید بک لینک
عالمو ادم نگران منن

همه فهمیدن من به مرگیم هست

حتی پری ( نامزد یا دوست دختر سامی که سربازیه)

همون که فقط یه هفته رفتم پیشش و دیگه نرفتم

واسم پست زده :((

-----------

نمی دونم این چندمین بار بود که مرد عنکبوتی رو تا اون دیقه دیدم و خاموش کردم :/

الانم باید کپمو بذارم ولی دارم اینجا می نویسم :/

شب بخیر :(((

برچسب: هانیه توسلی,هانیه غلامی,هانیه توسلی اینستاگرام, نویسنده: کوروش صمیمی تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 1:16

من بعضی چیزا رو نمی فهمم امروز اینو فهمیدم فهمیدم که معنی بعضی جملات و نمیفهمم فهمیدم که زمان باید بگذره تا معنی جملات واضحی که جلوی چشممه بفهمماینو وقتی فهمیدم که بعد چند ساعت کلنجار رفتن با جزوه ام چیزایی رو دستگیرم شد که دیدم تو جزوه ترم قبل به وضوح نوشته شده فهمیدم که بعضی چیزا رو باید بارها بار ها بفهمم تا از دلشون چیزای جدید تری بفهمم چیزایی که الان منی که اینجا نشسته باورش نمیشه که فهمیده و مطمئنه تو دل همون فهمش کل چیز دیگه است که نفهمیده و باید باز تلاش کنه تا بفهمه من شرایطی که الان توشمو نمیفهمم اینکه چرا باید برم نمیفهمم اینکه همه چی خوبه مشکلی نیست ولی چرا طوفانه هم نمیفهمم ولی یه جورابی حدس میزنم که دارم درست پیش میرم چون امروز فهمیدم با میزان فهمی که من از درس ترم پیش داشتم حداکثر باید ۱۴ میشدم ولی ۱۹/۵ شدم پس شاید در عین اینکه چیزی نمیفهمم ولی راه درستو میرم -------------------------- تا حالا شده دلتون بخواد یه صدای ترسناکو دوباره بشنوین ؟ از اون صدا ها که بعد شنیدنش بگین «این دیگه چی بود ؟ » _______________ دلم نمی خواد تا اطلاع ثانوی با رویا به حرفم امیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش صمیمی تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 1:15

:) همینجوری . به قول یکی خندیدن که دلیل نمی خواد گریه کردنه که دلیل میخواد . -------------- فردا مثه امروز سرده... بهتره کاپشنمو بیرون بیارم من خیلی عادت ندارم کاپشن بپوشم ولی اگه بپوشم حتما می پوشم چون از تو دست نگهداشتنش خوشم نمیاد سختمه یه جور میزون تو دستم بگیرم از چتر بازکردنم خوشم نمیاد ولی همیشه تو کیفم چتر هست اون روزی چار نفری داشتیم میرفتیم واس دو نفرمون مهم بود خیس نشن وقتی چتر و دیدن دادشون بلند شد :/ زیر باران باید رفت از این شعرا نخوندن بعضیا :/ ++++++++ گفت : پاییز فصل جداشدنه گغتم : واقعا ؟ گفت : نمی دونستی ؟ گفتم : نه گفت : وا الان دونستم :/ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش صمیمی تاريخ: دوشنبه 1 آذر 1395 ساعت: 5:11

جواب سلاممو نداد :/

خواستم بگم تلافی میکنم ولی دیگه وقت نیست :/

ولی اگه وقتم بود تلافی نمی کردم

چون هم ادم خوبیم هم شاید یادش رفته :)

برچسب: meaning,b, نویسنده: کوروش صمیمی تاريخ: دوشنبه 1 آذر 1395 ساعت: 5:11

ما واس چی غصه میخوریم

ملت واس چی :/

+ دنیای عجیبیه میشه ساعت هابهش خندید :)))

برچسب: ),) meaning,)l, نویسنده: کوروش صمیمی تاريخ: دوشنبه 1 آذر 1395 ساعت: 5:11

چند دیقه پیش از حموم اومدم

دیدم مامان با سشوار نشسته موهامو درست کنه که یه وقت سرما نحورم

اخر همچین روز گندی همچین اتفاقی مثه معجزه است

+ من دختر لوسیم

بابا همیشه میگفت من دختر لوسو ملوس دوس ندارم

ولی منو دوس داره

++ وسط یه زندگی به این خوبی من چرا باید حالو روزم این باشه چرا باید گریه کنم؟ چرا ؟!؟

همش تقصیر یه نفر

برچسب: نویسنده: کوروش صمیمی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 19:48

برچسب: نویسنده: کوروش صمیمی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 19:48

- چرا خاطراتو مرور میکنی ؟ + چون یادم میره که زده زیر قولش٬ بعد دلم میخواد که دلتنگ شه بعد من مرور میکنم که یادم بیاد - پس لطفا فقط همون تیکه ها رو یاداوری کن ٬ قسمت خاطرات خوب نرو + باشه :( ------------------------------------------------ میخواد برا تولدم کادو بخره بهش گفتم تولدم کی هست ؟ یادش بود :)) حالا یا دستبند میخره یا ساعت باید اینو نشونش بدم ؛ پر رو هم نیستم :)) http://s7.picofile.com/file/8256530850/106.jpg -------------------------------------------------- چند مدت پیش وقتی یمی به دلیل ناتوانی خودش دست خطمو برد زیر سوال به جا اینکه بگه نه خیلی خطش خوبه ؛ طرف اونو گرفت بعد طرف ول کرده بود این گیر داده بود که بد مینویسی (خطم خوبه واقعا ) بعد اون ماجرا بهم گفت دوستم داره منم گفتم دروغ نگو همیشه میگه دوستم داره . باز گفت دروغ چیه ٬ دوستت دارم گفتم اگه دوستم داشتی باید دست خطم هم دوست میداشتی وقتی یکی ؛ یکیو دوس داره همه چیزشو دوس داره ؛ همه چیز طرف براش قشنگه زد زیر خنده و گفت معلومه به درجه بالایی از عشق رسیدی حالا درجه بالا پایینشو نمی دونم ولی ادمی نیستم که الکی بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش صمیمی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 19:48

بهم گفت اصن هر چی تو بخوای ... بگو چی کارکنم بهش گفتم ولی باز کار خوشو کرد +++++++++++++++++++ دل می رود زدستم صاحبدلان خدا را این امروز صبح بعد چندین سال یادم اومد شعرشو دوس داشتم:) ولی الان همینقدر یادمه :/ +++++++++++++++++++++++ وقتی منتظر بودم میاد یه کور سوی امیدی داشتم فک میکردم خوشحال شم وقتی اومد حتی یه سلام هم بهم نگفت با پر رویی جواب سوالم که زنده ایی رو داد :( منو دس انداخته از جمعه که اومد یه ص درسم نخوندم اومد زندکیمو به گند کشید رفت اخه ادمم اینقدر غمگین کلا غم و ناراحتیه امروز اعصابم خورده دلم میخواد فوش بدم حالا فوش بد بدم نه ها فقط... ولش کن حال فوش دادنم ندارمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش صمیمی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 19:48

با یه دختری اشنا شدم که دوس پسرش سربازیه یعنی به وب دونفریه پسره در روز کلی پست میده ؛ خسته میشه ؛ ولی یادش نمیره به دختره زنگ بزنه هر روز باهاش تماس میگیره کلی میحرفه اینم میاد تعریف میکنه تو تعریفاش اینجور که حالیم شد انگار پسره همین که با این محرفه همه دلخوشیشه و باعث خوشحالیشه به جای سالگرد ؛ ماهگرد دارن یعنی هر ماه که یه ماه به اشنایشون اضافه میشه جشن میگیرن دیروزم جشن ۲۳ ماهگیشون بود پسر واس یه روز مرخصی گرفت اومد جشن بگیره امروز صبحم رفن کلا اینجور که باز من حالیم شد پسره همش یادشه دختره یادش نیس اصن پسره شور و ذوقش بیشتره دختره مردد دختره عشق اول پسره است ولی پسره .. دختره انگار یکم بی وفاتر تو این دو روزی که من میرم وبش یه بار بی وفایی کرد البت نمی دونم بی وفایی درسته یا نه از نظر من بی وفایی بود بعنی وقتی یکی رو دوس داری همه حواست پیش اونه هیچ احدی نمیتونه جاشو بگیره ونباید با وقتی نیست با یکی دیگه باشی -------------------------------- امروز صبح که داشتیم از جلو پلیس راه بین شهری میگذشتیم دیدم همشون وایسادن یکم در هم برهم یهو یه فرمانده از دور سوت زد همشون صافو صوف شدنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش صمیمی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 19:48

الان باید خوب حواسمو جمع کنم

اگه موفق شم مسیر زندگیم عوض میشه

ولی از جمعه حواسم نیست

حالو حوصله نیست

میترسم زحماتم هدر بره

برچسب: نویسنده: کوروش صمیمی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 19:48

امروز روز خوبی بود

مثه همه ی روزای خوبم تو چندین ماه قبل :)

برچسب: میشه که بشه اگه تو بخوای,یعنی میشه که بشه, نویسنده: کوروش صمیمی تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 18:05

امروز گواهی نامه مو گرفتم بالاخره

خدا رو شکر که تموم شد :)

+امروز یه پسره اومده بود امتحان بده ولی خودش با ماشینش

اومده بود . به من نیگاه میکرد لبخند میزد :/

امتحانشو زودتر از ما داد سوار ماشینش شد و رفت من که امتحانمو دادم خوش و خرم اومدم برم سمت اموزشگاه دیدم با دوستش جلوم پارک کرده میخواد ببرتم اموزشگاه :|

البت ما با پای پیاده کز کردیم رفتیم اموزشگاه ولی سوال من این است ؛ چرا ؟ :|

برچسب: تموم شد,تموم شدن امتحانات,تموم شدن رابطه,تموم شدم,تموم شد رفت,تموم شدن امتحانا,تموم شد بنیامین,تموم شد ترانه,تموم شد همه چی,تموم شد ترانه به پایان رسیدم, نویسنده: کوروش صمیمی تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 5:01

امروز که همه خونواده خونه خاله جمع شده بودن فهمیدم ما از خانواده های باکلاس مرفه محسوب میشیم همه حسابی های کلاس بودن و یکم فیس و افاده هم در جمع جاری بود یعنی اینقدر همه شون چیزای خوشگل موشگل پوشیده بودن که من با وجود اینکه هیچ علاقه ایی به طلا ندارم عاشق انگشتر یلدا شده بودم به شدت دلم میخوادش :/ خدایی خیلی حیگر بود حتی تصویرش میاد تو خیالم این شکلی :) میشم داشتم فکر میکردم اگه یه روز زندگی مرفهی نداشته باشم چه جوری میشه تو این جمع موند و سرتو بالا بگیری خیلی سخت میشه ترجیح میدم حضور پیدا نکنم اصلا تا اینکه خیلی متفاوت از اونا حضور پیدا کنم :( + امادامه مطلب

برچسب: دارم سعی میکنم فراموشت کنم,دارم سعی میکنم, نویسنده: کوروش صمیمی تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 5:01

نگرانشم. :( اگه از اونجا بیرونش کنن اگه بخواد بره سر برجک شیفت بده خیلی اذیت میشه اخه یکی نیس بگه نونت کم بود چی بود که با فرمانده ات دهن به دهن میذاری بهم گفت حالش گرفته است یه چیزی بگم با هر سختی که بود رفتم جوابشو دادم فک کنم این دفعه اس ام اسم دستش رسید ولی کاش نمی رسید اخه خوب توش حرف نزده بودم فک کنم ناراحت شد واس همین جواب نداد :(( گفت یه چیزایی رو نمیگه چون باعث میشه نا امید بشم ازش :( چرا کاری نمیکنه که بهش افتخار کنم ؟ چرا کاری نمیکنه خوشحال شم لبخند بزنم چرا ؟ :((((( + الان رفتم اون وب دیدم غروب اومده کامنت گذاشته دروغ چرا کامنتشو دیدم حس ارامش کرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش صمیمی تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 5:01

صفحه بندی