
عالمو ادم نگران منن همه فهمیدن من به مرگیم هست حتی پری ( نامزد یا دوست دختر سامی که سربازیه) همون که فقط یه هفته رفتم پیشش و دیگه نرفتم واسم پست زده :(( ----------- نمی دونم این چندمین بار بود که مرد عنکبوتی رو تا اون دیقه دیدم و خاموش کردم :/ الانم باید کپمو بذارم ولیدارم اینجا می نویسم :/ شب بخیر :((( ...
ادامه مطلب
:) همینجوری . به قول یکی خندیدن که دلیل نمی خواد گریه کردنه که دلیل میخواد . -------------- فردا مثه امروز سرده... بهتره کاپشنمو بیرون بیارم من خیلی عادت ندارم کاپشن بپوشم ولی اگه بپوشم حتما می پوشم چون از تو دست نگهداشتنش خوشم نمیاد سختمه یه جور میزون تو دستم بگیرم از چتر بازکردنم خوشم نمیاد ولی همیشه تو کیفم چتر هست اون روزی چار نفری داشتیم میرفتیم واس دو نفرمون مهم بود خیس نشن وقتی چتر و دیدن دادشون بلند شد :/ زیر باران باید رفت از این شعرا نخوندن بعضیا :/ ++++++++ گفت : پاییز فصل جداشدنه گغتم : واقعا ؟ گفت : نمی دونستی ؟ گفتم : نه گفت : وا الان دونستم :/...
ادامه مطلب
چند دیقه پیش از حموم اومدم دیدم مامان با سشوار نشسته موهامو درست کنه که یه وقت سرما نحورم اخر همچین روز گندی همچین اتفاقی مثه معجزه است + من دختر لوسیم بابا همیشه میگفت من دختر لوسو ملوس دوس ندارم ولی منو دوس داره ++ وسط یه زندگی به این خوبی من چرا باید حالو روزم این باشه چرا باید گریه کنم؟ چرا ؟!؟ همش تقصیر یه نفر...
ادامه مطلب
- چرا خاطراتو مرور میکنی ؟ + چون یادم میره که زده زیر قولش٬ بعد دلم میخواد که دلتنگ شه بعد من مرور میکنم که یادم بیاد - پس لطفا فقط همون تیکه ها رو یاداوری کن ٬ قسمت خاطرات خوب نرو + باشه :( ------------------------------------------------ میخواد برا تولدم کادو بخره بهش گفتم تولدم کی هست ؟ یادش بود :)) حالا یا دستبند میخره یا ساعت باید اینو نشونش بدم ؛ پر رو هم نیستم :)) http://s7.picofile.com/file/8256530850/106.jpg -------------------------------------------------- چند مدت پیش وقتی یمی به دلیل ناتوانی خودش دست خطمو برد زیر سوال به جا اینکه بگه نه خیلی خطش خوبه ؛ طرف اونو گرفت بعد طرف ول کرده بود این گیر داده بود که بد مینویسی (خطم خوبه واقعا ) بعد اون ماجرا بهم گفت دوستم داره منم گفتم دروغ...
ادامه مطلب
با یه دختری اشنا شدم که دوس پسرش سربازیه یعنی به وب دونفریه پسره در روز کلی پست میده ؛ خسته میشه ؛ ولی یادش نمیره به دختره زنگ بزنه هر روز باهاش تماس میگیره کلی میحرفه اینم میاد تعریف میکنه تو تعریفاش اینجور که حالیم شد انگار پسره همین که با این محرفه همه دلخوشیشه و باعث خوشحالیشه به جای سالگرد ؛ ماهگرد دارن یعنی هر ماه که یه ماه به اشنایشون اضافه میشه جشن میگیرن دیروزم جشن ۲۳ ماهگیشون بود پسر واس یه روز مرخصی گرفت اومد جشن بگیره امروز صبحم رفن کلا اینجور که باز من حالیم شد پسره همش یادشه دختره یادش نیس اصن پسره شور و ذوقش بیشتره دختره مردد دختره عشق اول پسره است ولی پسره .. دختره انگار یکم بی وفاتر تو این دو روزی که من میرم وبش یه بار بی وفایی کرد البت نمی دونم بی وفایی درسته یا نه از نظر م...
ادامه مطلب
نگرانشم. :( اگه از اونجا بیرونش کنن اگه بخواد بره سر برجک شیفت بده خیلی اذیت میشه اخه یکی نیس بگه نونت کم بود چی بود که با فرمانده ات دهن به دهن میذاری بهم گفت حالش گرفته است یه چیزی بگم با هر سختی که بود رفتم جوابشو دادم فک کنم این دفعه اس ام اسم دستش رسید ولی کاش نمی رسید اخه خوب توش حرف نزده بودم فک کنم ناراحت شد واس همین جواب نداد :(( گفت یه چیزایی رو نمیگه چون باعث میشه نا امید بشم ازش :( چرا کاری نمیکنه که بهش افتخار کنم ؟ چرا کاری نمیکنه خوشحال شم لبخند بزنم چرا ؟ :((((( + الان رفتم اون وب دیدم غروب اومده کامنت گذاشته دروغ چرا کامنتشو دیدم حس ارامش کر...
ادامه مطلب
حالم خوب نیست یه گندی خورده وسط زندگیم اصن میدونی چیه این چیزی که الان هستم همه ی اون چیزی نیست که میخواستم اعصابم خورده از دس خودم هیچ اتفاقی هم نیفتاده به جز اینکه من الان اینی هستم که هستم :|...
ادامه مطلب
+ امروز روز خوبی نبود + چرا بقیه به من حسادت میکنن حتی اونایی که نباید :( میخوام ولش کنم :( چرا باید ولش کنم ؟ به هزار و یک دلیل ولی هیچ کدوم از اون هزار تا قد اون یه دونه اهمیت نداشت :( اصلا همون یه دونه اون هزار تای دیگه رو بهم نشون داد ....
ادامه مطلب
من می ترسم که دلم بیشتر از یه بار بخواد که ببینتش هر روز و هر روز دل من پر و تر از اونیه که حتی نصورشو میکردم خیلی پر رو خدایی :/...
ادامه مطلب
خیلی دلتنگم خیلی بیتابم دلم تنگ شده خیلی دلتنگم دلم براش تنگ شده ... خیلی زیاد دلم میخواد یه خبری ازش بگیرم یه خبری بهم بده چرا حال من خوب نمیشه چرا نمیشه که فراموشش کنم دلم تنگه...
ادامه مطلب
هفته ی پیش این موقع پیشم بود ولی حالا نیست دلتنگی حالت عجیبیه دارم به درد انگشت پام وقتی خورد به بخاری فکر میکنم که چقد اولش درد داشت چقد بالا پایین پریدم ولی در کمتر از پنج دیقه حل شد یا انگشتم که چند دیقه پیش موقع پوست کندن میوه بریدم یه سوزشی داشت ولی بعدش فقط خون بود و از درد خبری نبود این دردا رو میشه یه جوری باهاشون کنار اومد شاید چون زود خوب میشن شاید چون فیزیکین ولی دلتنگی یه جایی تو قلبتو اذیت میکنه یه چیز روحیه نمیشه به زور خودتو مجبور کنی که دلتنگ نباشی یا به زور بخوای فراموشش کنی که دلتنگ نباشی اگه بخوام قشنگ دلتنگی رو توصیف کنم دلتن...
ادامه مطلب
دلم میخواد باهاش حرف بزنم فارغ از اتفاقای دیشب در مورد چیزای معمولی ٬ اصن هر چی فقط با هاش حرف بزنم دلم گرفته میخوام واسم حرف بزنه از ظهر تا حالا میخوام برم براش کامنت بذارم ولی خجالت میکشم بعضی وقتا دلم میخواد بهش زنگ بزنم ولی خجالت میکشم دلم میخواد بهش اس بدم بازم خجالت میکشم از ادما میترسم نمی خوام کسی مثه اون شه برام تقریبا از همه فاصله میگیرم دیگه مثه قبل بیخیال به ادما نزدیک نمیشم همینجوری بیخیال بودیم که الان اینقدر برای هم مهم شدیم نمیخوام با کس دیگه ایی مثه اون باشم ....
ادامه مطلب
وقتی یکی کنارتونه چرا باید با خیالش وقت گذروند شاید خیالش موجود بهتریه...
ادامه مطلب
دل من تنگ کسی ست که دلش از سنگ استدل من سنگی شو. . چون دل سنگش شودل من عاقل شو. پر پرواز بگشا . نفسی تازه بکش. اسمان مال تو است. 21/2/95...
ادامه مطلب
حتی بااینکه میدونم یه زمانی خیلی عزیز بودن دلم می خواد تصور کنم که نیستش دلم میخواد برگردم به گذشته به روزایی که هیچ کدومشون نبودن ولی یه جورایی معتاد شدم به اینجا ... به نوشتن ... به محبتای دل بخواهی مجازیا من هیچ وقت معتاد نمیشم اگه از این یه دونه دل بکنم واس همیشه حله...
ادامه مطلب