بگم که از روزی که رفت حالم خوب نیست
بگم که نتونستم هیچ پست شادی بنویسم . نتونستم با صدای بلند چند دیقه بخندم
بگم که حتی نوشتن نه اینجا و نه هیچ جای دیگه ارومم نکرد
روزی که نرگس گفت داره اشتباه میکنه
لحظه ایی که فکر کردم تو خطر ٬ لحظه ایی که از شدت نگرانی که نکنه اسیب ببینه دستام شروع کردن به لرزیدن فهمیدم اوضام خرابه البت شایدم نه شاید خیلی قبل اون فهمیدم یه جای کار گیر داره وقتایی که براش دعا می کردم وقتی که خبر سقوط اتوبوس سربازا اومد
نمی دونم فقط می دونم الان برام مثل یکی از عزیزانمه مثله عضوی از خونواده که نبودشو حس میکنم و که از خوشحال نبودنش از شرایطش مطمئنم و این منو عذاب میده
که میدونم خوش نیست که می تونم کمکش کنم ولی نمی کنم
می ترسم از ایندمون ... ا ز اینکه هر لحظه که می خواد میتونه بیاد خداحافظی کنه از طرفی هم میترسم از اینی هم که هستیم بیشتر نزدیک شم اونوقت تو یه جای نامعلومی تنهام بذاره اونوقت دیگه یه جوری داغون شم که هیچ جوره نتونم خودمو جمع کنم یا حتی برعکس
بعضی وقتا به اینده ام فکر میکنم قبلا نمی خواستم کسی توش باشه دلم میخواست تنها باشم تنهایی هم بمیرم تهش ولی الان دوس دارم اون باشه یه چیزی تو مایه هایه یا اون یا هیچکس
نمی دونم چرا ٬ نه تیپ و قیافه اش جوریه که من خوشم بیاد نه صداش نه چیزایی که دوس داریم کلا سر تا پا فرق داریم ولی با همه این تفاسیر دلم میخواد اون باشه
اما جدا از غیر ممکن بودن ماجرا
من دیونه ام اونم ادمی نیست که اهل کار و زندگی باشه یا بتونه تو محیط کار خودشو وفق بده یا اصن بخواد مسئولیت زندگی قبول کنه
الان تو یه موقعیتی هستم نه میتونم از گذشته ام لذت ببرم نه از حالم و نه از اینده ی نامعلومم
+ من احساس میکنم پاک دیوونه شدم اینا چیه که مینویسم
این روزا هر جایی که شروع میکنم به نوشتن اول نمی دونم چی می خوام بگم ولی اینقد میگم میگم میگم تهشم حالم خوب نمیشه

ما را در سایت ( بمب خنده سابق) دنبال میکنید
برچسب: ای باد صبا,ای باد صبا به سبا میفرستمت,ای باد صبا سلام یاران برسان,ای باد صبا بگذر و بگذار,ای باد صبا بگو به جامی,ای باد صبا به صبح برخیز,ای باد صبا یکی یدونه دخترم,ای باد صبا داریوش رفیعی,اي باد صبا,ای باد صبا اگر توانی, نویسنده: بازدید: 475